فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
319
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
در آن ايّام كه عرض مرض جوهر ذاتش را مختل ساخته و دراى مرگ طنين تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ [ 51 / 43 ] در گوش هوشش انداخته بود ، بر سوالف ايّام كه نه بر وفق رضاى ملك علّام گذشته ، تأسّف « 1 » تمام داشت و همگى بر صحيفهء خاطر رقم : شعر الهى عبدك العاصي أتاكا * مقرّا بالذّنوب و قد دعاكا فإن تغفر فأنت لذاك « 2 » اهل * و إن تطرد فمن يغفر سواكا ( 168 - ر ) مىنگاشت ؛ به اندك روزى قبل از وفات كه عظام منحولش حكم رفات گرفته و بر ديدهء مكحولش اثر تراب احداث نشسته ، اين بنده نوبتى در خدمت قاضى القضات ، صفى الاسلام و الدّين قاضى عيسى صدر ، عزم عيادت آن صاحب سعادت كردم . چون درآمدم ، ديدم كه هيكل قاف مانندش همچو وسط كاف كوفى باريك شده و ديدههاى برومندش از اثر اجل تاريك گشته ، با چنين فرو ماندگى عرق مردميش مانع شد كه حقوق حرمت عزيزان را ضايع گذارد و سماحت ذاتش نگذاشت كه طريق تواضع نسپارد « 3 » . با وجود قوّت ضعف ، ضعف قوّت [ اصلا ] اظهار نكرد و با كمال ناتوانى جرعهء عجز [ و توانى ] نخورد و با هركس به قدر مرتبهء او تخلّق لايق تقديم فرمود . و با اين كمينه التفات نموده « 4 » ، گفت از واردات مجدّده اگر فايدهاى در خاطر حاضر باشد افاده فرماييد . فقير اين رباعيّه كه در آن ايّام مجددا در سلك نظم سمت انتظام يافته [ بود ] به عرض رسانيدم و رباعيّه اين است : رباعيّه « 5 » گر يك نفست خاطرِ « 6 » آگاه دهند * در منزلِ قربتت به خود راه دهند چون صبح دَمى « 7 » سرد برآور كه ترا * آيينهء خورشيد به يك آه دهند
--> ( 1 ) . P : تأسفى . ( 2 ) . F : لذك . ( 3 ) . PF : بسپارد . ( 4 ) . F : فرمود . ( 5 ) . P : شعر . ( 6 ) . P : حاضر . ( 7 ) . F : دم .